تبليغاتX
18- ×××چشم سفیــــــــــــد×××
قالب وبلاگ

18- ×××چشم سفیــــــــــــد×××
★★★★★★★★★★هرچی بخوای اینجــــــــــــــــــا پیدا میشه + (-18) ★★★★★★★★★★ 
نويسندگان چشم سفیـــــــد
چت باکس چشم سفیـــــــد


سرگرمی چشم سفیـــــــد
رتبه در گوگــــــــل
گوگل پارسی

بزرگترین وبلاگ تفریحی چشم سفیــــــــد


بازدید کننده گرامی به چشم سفید خوش آمدید :

_ برای تبادل بنر ، کد بنر چشم سفید را از ادامه مطلب برداشته و در جای مناسبی در وبلاگ یا سایت خود قرار داده سپس ما را از طریق نظرات زیر با خبر کنید تا ما بنر شما را در وبلاگ چشم سفید قرار دهیم

_ وبلاگ چشم سفید از دوستانی که تمایل در همکاری و نویسندگی را دارند دعوت به عمل می آورد


کد بنر وبلاگ چشم سفیــــد:

 

بزرگترین وبلاگ تفریحی چشم سفیــــــــد

[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 0:45 ] [ ســــــــامان ]

به دوستم میگم توو مدرسه در راس همه قرار گرفتم.میگه راس مدرسه؟ پـَـــ نــه پـَـــ  راس گوسفندا از همه بیشتر می خورم

.

.

.

دوستم تیغه های کولر و دیده میگه تیغه های کولره؟ پـَـــ نــه پـَـــ خرد کن صنعتی سالادا مون اینجا درست می کنیم

.

.

.

به پسره میگم دستت به من نزن میگه چرا مگه بدت میاد؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ من جیزم اوف میشی

.

.

.

برای مشاهده ی کامل مطلب به ادامه ی مطلب مراجعه کنید . . .


برچسب‌ها: پ نه پ های جدید
ادامه مطلب
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 20:43 ] [ ســــــــامان ]
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 10:39 ] [ ســــــارا ]
 

خواستم جونمو فدات کنم ، باخودم گفتم چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی !؟

 

رفتم دم مغازه به فروشنده می گم قرص پشه داری؟

می گه واسه کشتنش می خوای؟

پـَـ نه پَــ، برای سردردش می خوام!
 

 

سوال امتحانی حیف نون: اصغر 3 کیلو گوجه میخره کیلویی 500 تومان!!!
الان اصغر چند سالشه؟

 

اگه میخواین از یه موزیک متنفر بشید ، اون آهنگ رو بزارین آلارم از خواب بیدار شدنتون


 

هیچ چیز بدتر از اون لحظه نیست که وسط بحث متوجه میشی که حق با طرفت هست و تو رسما داری حرف اضافه میزنی!
 

هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز
فردا یه عالمه کار داری، قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالتم راحت باشه
 

چشم سفیــــــــــــــد

یکی از مشکلات من در درس علوم اول دبستان این بود که فکر می کردم حس چشایی مربوط به چشمه، حس بینایی مربوط به بینی!
 

تهدید جدید حیف نون: اگه منو تهدید کنی خودمو به قتل میرسونم!
 

پسر آقای خسیس به باباش میگه امروز به جای سوار شدن، دنبال اتوبوس دویدم و 25 تومان کاسب شدم!
آقای خسیس میزنه تو گوشش و میگه: اگه دنبال سواری می دویدی بیشتر تو جیبت می موند!


 

باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم/بابا توپمون افتاده توی باغ!


 

یکی از استفاده‌های اصلی موبایل استفاده از نور ال سی دیش برای طی مسیر اتاق تا یخچال بدون خوردن به در و دیواره!
 

بهترین مطالب طنز

هیچ لذتی بالاتر از این نیس که یه تیکه از سرعت گیر کنده شده باشه و آدم بتونه 2تا چرخ ماشینشو از اونجا رد کنه
خدایا این لذتارو از ما نگیر!!!


برچسب‌ها: اس ام اس سرکاری, اس ام اس عارفانه, اس ام اس عاشقانه, جوک و اس ام اس جدید
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 18:28 ] [ ســــــــامان ]
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 22:10 ] [ ســــــــامان ]

هشدار: صحنه فجیع و بسیار دلخراش و تکان دهنده است! خواهشمن است مبتلایان به نارسایی قلبی از دیدن تصویر خودداری کنند!
برخورد وحشیانه ی پلیس آمریکا با معترضان وال استریت
.
.
.
 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
11.jpg

برچسب‌ها: مطالب طنز, مطالب خنده دار
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 22:22 ] [ ســــــــامان ]
 

پنکه بدون پره
این پنکه جدید به نام Dyson Fann بدون داشتن پره و با استفاده از تکنولوژی جدید هوا را به درون میکشد .سپس به جلو میوزد ... بی خطر، شیک و زیبا .
Bladeless Fan

Air Multiplier™ technology


http://media.dyson.com/assets/images/fans/xl_AM03-WHITESIL.jpg


خمیرداندان دوطرفه

Two Way Toothpaste

بی انتها USB

Infinite USB

برچسب‌ها: عکس خنده دار, عکسهای دیدنی
ادامه مطلب
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 21:39 ] [ ســــــــامان ]
زن ایرانی در نقش یک یخچال یا چیزی شبیه به اون
.
.
.
.
1.jpg

برچسب‌ها: عکس خنده دار, عکسهای دیدنی
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 21:26 ] [ ســــــــامان ]

اورده اند که شیخنا به پیج دشمنان خویش می‌رفت و همه‌ی نوشته‌های اونها رو لایک می‌زد و به همه سفارش می‌کرد که لایک بزنن. همه از این جوانمردی شیخ کف کردندی. علیه الرحمه شیخ سرش رو خاروند و گفت: مگه این علامتا بیلاخ نیستندی؟


یکی از مریدان مشغول صرف غذا بودندی که شیخ از او پرسید: آیا غذا میخوری؟ مرید گفت بلی. شیخ پرسید آیا گرسنه ای؟ مریدگفت بلی. شیخ پرسید آیا پس از صرف غذا سیر خواهی شد؟ مرید گفت بلی. شیخ شمشیر برکشید و مرید را به دو نیم کردندی. سپس فرمود به خدا قسم از ما نیست کسی که فرصت پ نه پ را از دست دهدندی........

نقل است روزی شیخ و مریدانش در راهی بودند به ناگاه مگسی دیدن پریشان حال که مادام اوق میزد! شیخ از مگس دلیل پریشان حالیش را جویا شد مگس به شیخ گفت: در حال اطعام مدفوع بودم که در آن مو یافتم پس شیخ و مریدانش جامه بدریدند و سر بر کوه بگذاشتند!


روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟ گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند .

و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند.


نقل است که روزی مريدان جمعی‌ از مریدان به نزد شیخ در آمدند و زبان به گلایه گشودند که: یا شیخ، حکیم یکی‌ از مریدان را از برای تیمار آمپولی تجویز بنموده, لیک آن مرید را از آمپول بیم و هراس باشد. هر چه کنیم خشتکش وا ننهد و ماتحت در اختیار طبیب نگذارد. چاره چیست؟ فرمود: به نزد من آریدش تا او را پندی دهم. چنین کردند. پس شیخ با عطوفت او را گفت: هیچ سخت مگیر که "هرقدر كمتر به درد بيشتر فكر كنى, دردش بيشتر كمتر شود". گویند این سخن آنچنان اثری در آن مرد کرد که خشتكش خود به خود پايين آمد و ساير مريدان نیز خشتكها پايين كشيده,به سوی درمانگاه محل روانه گشتند

چشم سفیـــــــــــد

در ظهر تابستانی شیخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است.
و مریدان گریستند.
شیخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید !

و مریدان غش غش خندیدند !


یکی از اصحاب از شيخ پرسید: در روایات آمده که در بهشت برای مومنان شرابهایی وجود دارد كه مست كننده نيست، پس برای چه آن را می‌نوشند؟

شيخ پاسخ داد: بخاطر آنتی اكسيدانش !!! مریدان نعره زدند و هرچه در اطرافشان بود پاره کردند

(الاسرار فی الخوراکی)]

بهترین مطالب طنز

شیخ در بستر مریضی و رو به مرگ بود. یاران را فراخواند تا فلان کتاب را برای او آورند. مریدان گفتند: شیخا، شما که در زمره‌ی مرگ هستید، کتاب به چه کار آید؟:
شیخ پاسخ داد: فلان چیز در کتاب است که نمی دانم، بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و بمیرم؟

یکی از یاران جواب داد: مگر خدا به شما علم لایتنهایی نداده است؟

چند لحظه سکوت برقرار شد. همه منتظر پاسخ بودند.

شیخ گفت: ... گشاد. نمی‌خوای از جات بلند شی، زر اضافی نزن.

یاران می‌خواستند نعره بزنند، ولی شیخ تهدید کرد اگه کسی جیکش در بیاد با پشت دست محکم می‌زنه تو دهنش)



شیخ در جیب مراقبت رفت و مدهوش شد.

مریدان ساکت بودند.

شیخ در هوا به پرواز آمد.

مریدان ساکت بودند،یکی دوتاشان پلک زدند.

شیخ بر آب راه رفت.

مریدان ساکت بودند.

شیخ( با حال عصبانیت) از کوه شتر درآورد، کف جفت دست هاش را نورانی کرد، یک قبرستان را زنده کرد، اما مریدان همچنان ساکت بودند. شیخ که عصبی شده بود از مریدان پرسید” چه مرگتون شده؟”

مریدان همصدا نعره زدند: “تولـــــــــــد، تولـــــــــــــد، تولدت مبارک، مبااااارک، مبااااااااارک، تولدت مبارک”


برچسب‌ها: مطالب طنز, مطالب خنده دار
[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 12:36 ] [ ســــــــامان ]

مکان: زمین ورزش پارک


زمان: ساعت ۱۲ ظهر


- خوانندگان عزیز، صدای ما را از زمین ورزش پارک می شنوید، اینجا در این لحظه حتی یک قو هم پر نمی زند، چه برسد به آدمیزاد، آن هم بانوی ورزشکار! 




زمان: ساعت ۲:۱۷ بعد از ظهر


- بله خوانندگان عزیز، دوتا جوان (دختر و پسر) کنار پیست نشسته اند و مطمئنا دارند در مورد ورزش بانوان صحبت می کنند. خوب است نزدیک تر بروم، تا مصاحبه ای با آنها داشته باشیم…


نمی دانم چرا تا من را دیدند پا به فرار گذاشتند؟!


هر چقدر هم که داد زدم «وایسا، وایسا کارِت دارم، من خبرنگارِ بی آزارم، کارِت ندارم»، فایده ای نداشت که نداشت! 


 

زمان: ساعت ۴:۲۶ بعدازظهر


- در این لحظه و در گرمای نمی دانم چند درجه سانتیگراد، که خر تب می کند، بنده همچنان منتظر سوژه نسبتا جذابی برای مصاحبه و تهیه خبر می گردم.


 


زمان: ساعت ۵:۱ بعدازظهر


- خرررررررررررر، پفففففففففف 


 

زمان: ساعت ۶ بعدازظهر


«داداش، جناب، با شما هستم، بیدار شو، جنس منس چیزی توی بساطت هست؟!!» 


 

زمان: ساعت ۷:۴۸ شب الی بوق سگ


-خوانندگان عزیز، صدای ما را از همان جای قبلی می شنوید. چه غوغایی بپا شده اینجا. هر لحظه بر تعداد ورزشکاران، به خصوص بانوان ورزشکار و تماشاگران افزوده می شود. قصد دارم مصاحبه ای را با تنی چند از حاضرین داشته باشم. با ما باشید… 




- عذر می خواهم خانم، هدف شما از حضور در اینجا چیه؟


- ببخشید، من مصاحبه نمی کنم. 



- دختر خانم، شما چند وقت است که برای ورزش کردن به پارک می آیید؟


-برو کنار تا نخوردم بهت… (گرومب، بومب، دیش) آخ سرم… 




- دختر کوچولو، هدف و انگیزه ات از ورزش چیه عموجان؟


- بابااااا، بابایی این آقا خبرنگاره به من فحش داد.


- اوهوی یارو می خوای همینجا گلوله ات کنم، بدهم بچه ها باهات وسطی بازی کنند؟ هان؟ 




بله خوانندگان عزیز، جای شما اینجا واقعاً خالی است. اصلاً نمی توانید تصور کنید اینجا چه خبر شده. دختر و پسر، زن و مرد، پیر و جوان، همه و همه توی یک وجب جا بدون اینکه حتی ذره ای با هم تماس پیدا کنند، به انجام حرکات ورزشی و حرکات موزون می پردازند.


بله، حالا یک عده از جوانان این مرز و بوم که با حالت خاصی در گوشه زمین ورزش نشسته اند یکصدا فریاد می زنند: «این کمره یا…»


واااااای اصلاً باورم نمی شود، هیچکس حتی سر سوزنی هم به دیگری متلک نمی اندازد. اگر کمی گوشتان را تیز کنید، می توانید انواع مختلف شماره موبایل را که در حین ورزش، بین جوانان رد و بدل می شود را بشنوید. از اعتباری و موقت گرفته تا دائم و ایران چل!


اینجا یک محیط ۱۲۰% ورزشی فرهنگی است. اینجا چیزی که بیش از همه چیز توجه آدم را به خودش جلب می کند، حضور تماشاگران با ایمان و صد البته چشم پاک است. 



- آقا ببخشید، نظرتان را در مورد ورزش بانوان برای ما می فرمایید؟


- نظرم! در مورد کدام یکی؟ مانتو سبزه با مانتو صورتیه؟ 



نوبتی هم که باشه، نوبت می رسد به بزرگترها… 




- آقا، شما با این سن و سال اینجا چکار می کنید؟


- اولا کدوم سن و سال؟ ثانیا مگه ما دل نداریم؟ در مجموع ورزش به ویژه ورزش بانوان چیز خوبی است. من هر وقت حوصله ام سر می رود می آیم اینجا چشم چرانی! ببخشید منظورم تماشا بود. آدم احساس جوانی می کند. 


 
- حاج خانم شما صحبتی در این مورد ندارید؟


- چی بگم ننه؟! والا دوره آخرالزمان شده. من نمی دونم این زنها چرا اینقدر بی حیا شده اند؟! پدر و مادر و شوهر اینا کجا هستند؟ چرا نمی آیند اینها را از بین این همه پسر و مرد نامحرم جمع کنند؟ زمان ما که از این خبرها نبود. دختر اجازه نداشت جیک بزند، چه برسد به اینکه، استغفرالله… 



-خوانندگان عزیز، از اتاق فرمان به من اشاره می کنند که زمان ما به پایان رسیده.


تا برنامه بعد و گزارش بعدی خدانگهدار.


برچسب‌ها: مطالب طنز, مطالب خنده دار
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 20:59 ] [ ســــــــامان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

چشمـــــ سفیـــــد

ســــــــــــــــلام دوستان من سامان هستم،و سارا هم نویسنده جدیده وبلاگه.
از این که وبلاگ ما رو انتخاب کردین ممنونیم...
ما هرچی گیرمون اومده توش گذاشتیم .اگه خوشتون نیومد شرمنده امیدوارم که بتونیم بهترش کنیم.....
فقط فقط فقط نظر یادتون نره...
در ضمن با همه تبادل لینک میکنـــیم.فقط مارو با اسم
××وبلاگ تفریحی چشم سفیــــــــد××
یلینکونید و بهم خبر بدین تا منم بلینکونم!!!
راستــی! تو وبلاگم دنبال مطلب 18- نگردید!فقط واسه زیاد شدن امار بازدیدام گذاشتم(اخه نه ماشالا همه دنبالشن!)بلانسبت شما دوست عزیـــــــــز!!!!
اگه چیزی میخواین به این id مراجعه یا در قسمت
نظر ها بنویسیـــــــــــــــــــــــــــــــد:
IDسامان:cheshm_sefid13
شرمنده خیلی حرف زدم،اگه مطلبی بازم به ذهنم خورد بعد اضافه میکنم!
خوب دیگــــــــه!!خودت چطوری؟!خوبی؟خوش میگذره؟!!!سلام برسون به همـــــه...




راستــــــــی...!!!ادرس دیگمون:
cheshmsefid.tk
لینک های مفید
مترجم چشم سفیـــــــد
آمار چشم سفیــــــــد
فروش بک لینک طراحی سایت عکس